ما سايهايم سايهای از شاخسارهاافتادهايم روی همين جويبارهاهر روز با اشارهی خورشيد میكشيمخود را به روی دامن گلها و خارهابا يك بغل چمن كه هم آغوش میشويمسرزنده میشوند همه داغدارهاآنگاه داغ توست كه پيشانی مراخط میكشد به قصد عبور قطارهاشايد قطاری از خط پيشانیام گذشتشايد اضافه شد به شمار مزارهااما نه! عاشقانه شروعی دوباره بودبا رقص چشمهای تُو در آبشارهاروزی كه روسری تُو افتاد از سرت بر باد رفت پرچمی از افتخارهامن را ببخش! من كه دل از دست دادهامسر نيز رفته است به پای قمارهامن را ببخش! من كه د
برچسب:
نویسنده: متین کاشفی
تاريخ: جمعه
7 آذر
1404 ساعت: 8:54