خرید بک لینک
ما سايه‌ايم سايه‌ای از شاخسارهاافتاده‌ايم روی همين جويبارهاهر روز با اشاره‌ی خورشيد می‌كشيمخود را به روی دامن گلها و خارهابا يك بغل چمن كه هم آغوش می‌شويمسرزنده می‌شوند همه داغدارهاآنگاه داغ توست كه پيشانی مراخط می‌كشد به قصد عبور قطارهاشايد قطاری از خط پيشانی‌ام گذشتشايد اضافه شد به شمار مزارهااما نه! عاشقانه شروعی دوباره بودبا رقص چشمهای تُو در آبشارهاروزی كه روسری تُو افتاد از سرت بر باد رفت پرچمی از افتخارهامن را ببخش! من كه دل از دست داده‌امسر نيز رفته است به پای قمارهامن را ببخش! من كه د

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 8:54

گاهی دیوانگی، تنها پناهگاهی است که انسان را از فروپاشی نجات می‌دهد. در جهانی که همه چیز در قالب منطق و حسابگری بسته‌بندی شده، کسی که هنوز می‌تواند فریاد بزند، گریه کند یا بخندد بی‌هیچ دلیل، خطرناک به نظر می‌رسد. اما حقیقت این است: خطرناک‌تر از دیوانگان، آدم‌های بی‌هیجان‌اند؛ کسانی که سال‌هاست درون خود را خفه کرده و با لبخندهای مصنوعی و جملات حساب‌شده، مثل مردگان متحرک راه می‌روند.دیوانگی، در این معنا، نه ضعف است و نه شکست. دیوانگی یعنی حفظ ارتباط با حقیقت درونی؛ یعنی جرأت مواجهه با تنهایی و در

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 8:54

گیرم اصلاً همه‌ی دار و ندارم برودبعد ، پاییز بیاید که بهارم برودگیرم از عشق فقط سهم دلم این باشدبا نگاهی گذرا صبر و قرارم برودشاید از روزنه‌ی کوچک تنهایی مندیده باشد که چنین بی کس و کارم ، برود!«رسم عاشق کشی و شیوه‌ی شهرآشوبی»ستاینکه تا خواسته‌ام دل بسپارم برودکاش با شعر بیاید به سراغم یک شبلحظه‌ای باشد و بعدش نگذارم برودلذت عشق دراین است، مهم نیست اگرآبروی همه‌ی ایل و تبارم برودعشق یعنی که تُو یک عمر کنارم باشیبا تُو حتی همه‌ی دار و ندارم برودهمین! + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 8:54

صفحه بندی